مشق عشق

بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد

رمضان با او...

 

 

 


+ نوشته شده در
ساعت توسط شیرین | ارسال نظر(27)


خدایا...

 

 
       



خداوند تبارک و تعالی می فرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و رفعتم سوگند که
 
آرزوی هر کس را که به غیر من امید بندد به نومیدی قطع کنم .
 
او در گرفتاری ها به غیر من آرزو می بندد در صورتیکه رفع گرفتاری ها به دست من است؟ و
 
به غیر من امیدوار می شود و در فکر خود در خانه جز مرا می کوبد؟ با آنکه کلید همه درهای
 
بسته نزد من است و در خانه من برای کسی که مرا بخواند باز است .
 
کیست که در گرفتاری ها به من امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟
 
کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده
 
باشم؟
 
من آرزوهای بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهداری من راضی نگشتند و
 
آسمان هایم را از کسانیکه از تسبیحم خسته نشوند (فرشتگان) پر کردم و به آنها دستور
 
دادم که درهای میان من و بندگانم را نبندند، ولی آنها به قول من اعتماد نکردند .
 
مگر بنده نمی داند که چون حادثه ای از حوادث او را بکوبد کسی جز به اذن من آنرا از او
 
برندارد . پس چرا از من روی گردانست . من با جود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به
 
او می دهم، و او کفران نعمت می کند، سپس آن را از او می گیرم و او برگشتنش را از من
 
نمی خواهد و از غیر من می خواهد؟ او درباره من فکر می کند که ابتدا و پیش از خواستن او
 
عطا می کنم ولی چون از من بخواهد به سائل خود جواب نمی گویم؟
 
مگر من بخیلم که بنده ام مرا بخیل می داند؟ مگر هر جود و کرمی از من
 
نیست؟ مگر عفو و رحمت دست من نیست؟ مگر من محل آرزوها نیستم؟
 
اگر همه اهل آسمانها و زمینم به من امید بندند و به هر یک از آنها به اندازه امیدواری دهم ،
 
به قدر مورچه ای از ملکم کاسته نشود . چگونه کاسته شود از ملکی که سرپرست آن
 
هستم؟ پس بدا به حال آنها که از رحمتم نومیدند و بدا به حال آنها که نافرمانیم کنند و از من
 
پروا نکنند .
 
لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لما توا شوقا
"
" اگر آنان که از درگاه من رو برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آینه
 
از شوق جان می سپردند . 
 
 
یَابنَ آدَمَ ، خَلَقتُ الأَشیاءَ لِأَجلِک وخَلَقتُکَ لِأَجلی
در حدیث قدسى آمده‏ است
:
«اى آدمیزاد! همه چیز را براى تو آفریدم و تو را براى خودم آفریدم» .
 
 


 


+ نوشته شده در
ساعت توسط شیرین | ارسال نظر(12)


دلتنگی

 


پخت و پز و این جور چیزام این کارا از من بعیده عمه ام یه تنه داره جور همه مون رو میکشه

یه چن روی رفتم خونمون یعنی خونه مامان اینا . امیر میگه دیگه به اونجا نباید بگی خونمون ...

زن داداشام غافل گیرم کردن و برامون جشن ماهگرد ازدواج گرفتن جای همه گی خالی

الان هم میخوام شروع کنم به بافتنی کردن . یه مدل ژاکت خوشکل از اینترنت گرفتم میخوام

برای قلبم ، نفسم ، احسان کوچولوی عزیزم ببافم . وقتی ازش دورم دلم خیلی براش

تنگ میشه دیشب به امیر گفتم عاشق احسان کوچولو هستم ولی دلم میخواد خدا

یه پسر به خودم بده اسمش رو بذارم احسان اون وقت به تلافی همه ی روزایی که

داداش احسانم رو صدا نزدم من صداش کنم احسان عزیزم اونم بگه بعله .

هر چند هیچ کس نمیتونه جای خال کس دیگه ای رو پر کنه ولی خب ...

خدایا من هیچ وقت ناشکری نکردم ولی حالا که داداش احسانم رفت بیاو

این احسان کوچولوی ما و همه ی احسان نامها رو تو هر جای دنیا حفظ کن و

خوشحال و خوشبختشون کن اصلا بیا یه کاری کن

داغ برادر رو تو قلب هیچ خواهری نذار .... باشه ؟؟؟

 
دلم برایت

پر میزند

دلم برایت پر پر میزند

با انگشت اشاره ای کن

درخت پر

کبوتر پر

باران پر

دل من پر پر

 
 


 


+ نوشته شده در
ساعت توسط شیرین | ارسال نظر(13)